..... به سراغ من اگر مي آئيد ، نرم و آهسته بيائيد ؛ مبادا كه ترك بردارد چيني نازك تنهائي من ..... www.biabazykon.blogfa.com

آواز بهار

     
 

 

 

 
جمعه ٢٦ فروردین ،۱۳۸٤

 بعضي  وقتا خسته مي شم ، اونقدر كه حس مي كنم شونه هام ديگه تواني ندارن و قدمام واسه رفتن و رفتن و رفتن دنبال يه بهونه ان.

گاهي وقتا كه  زندگي و تجربه مي كنم حس مي كنم به بن بست رسيدم . تو تنهايي خودم ساعتا و ساعتا به زندگي فكر مي كنم و تموم فكرام به خنده مضحكي منتهي مي شن .

زندگي فلسفه اي ندارد .... شايد حقيقت اين باشد !

فرصتي نيست . روزا پشت سر هم مي گذرن . به انتها نزديك مي شيم ....

يه زماني يه بچه پنج ساله بودم كه از شوق پايين و بالا مي پريد و حالا جووني خاموش و متفكر.

گاهي وقتا حس مي كنم خودمو گم كردم ...  نمي دونم ، شايد خواب باشم !!!

به نظر من خواب تاريكي محض نيست ، بلكه يه پنجره است واسه تماشاي رؤياهايي كه به واقعيت تبديل شده ...

شايد اگه حق انتخاب با من بود دنياي خواب ديدنامو به دنياي فعليم ترجيح مي دادم . دنيايي كه همه چيزشو با سليقه خودم ساختم .

تو اين دنيا خيلي خوب ، خيلي زود تبديل مي شه به خيلي بد ... خيلي زود ... هيچ وقت سر در نياوردم چرا ...

آفتاب تبديل مي شه به سايه ، شور و شوق تبديل مي شه به درد ، ترانه هاي دل انگيز تبديل مي شه به سروداي غم انگيز . خيلي زود ...زودتر از اونچه كه فكر كنيم .

هميشه معتقدم اگه همه آدما بچه باقي مي موندن دنيا دوست داشتني تر از اينا بود و رنگ آسمونم آبي تر از اين ...

اگه از من تعبير عشقو بپرسن اونو به علاقه و محبت بين دو كودك تعبير مي كنم .عشقي كه هيچ وقت نقطه مقابلش نفرت نيست.

و اي كاش اگه فرصتي واسه عاشق شدن بود ، عشق تو كودكي به سراغمون مي اومد .

 
  لینک

 

 

 
شنبه ٢٠ فروردین ،۱۳۸٤

                           

                                         گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی

                                                            با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید

 
  لینک

 

 

 
جمعه ۱٢ فروردین ،۱۳۸٤

 یادم باشه حرفی نزنم که به کسی بر بخوره ، نگاهی نکنم که دل کسی بلرزه ،

راهی نرم که بیراه باشه ، خطی ننویسم که کسی رو آزار بده .

یادم باشه که روز و روزگار خوبه ، همه چی بر وفق مراده و رو به راه . و تنها دل من دل نیست .

یادم باشه جواب کینه رو با کمتر از مهر و جواب دورنگی رو با کمتر از صداقت ندم .

یادم باشه باید در برابر فریادها سکوت کنم و واسه سیاهی ها نور بپاشم .

یادم باشه سنگ خیلی تنهاست ، باید با سنگ هم لطیف رفتار کنم تا دل تنگش نشکنه .

یادم باشه واسه درس گرفتن و درس دادن به دنیا اومدم نه واسه تکرار اشتباهات گذشته .

یادم باشه زندگی و دوست دارم .

یادم باشه هر وقت ارزش زندگی و فراموش کردم به چشای حیوون بی زبونی که به سوی قربانگاه می ره زل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم .

یادم باشه با گوش سپردن به آواز شبانه یه دوره گرد که از سازش عشق می باره می شه به اسرار عشق پی برد و زنده شد .

یادم باشه گره تنهایی و دلتنگی هر کس فقط به دست دل خودش باز می شه .

یادم باشه هیچ وقت از راستی نترسم و نترسونم .

یادم باشه : زنده ام ......

 
  لینک

 

 

 
شنبه ٦ فروردین ،۱۳۸٤

بهار را باور کن

باز کن پنجره را

که نسیم روز میلاد اقاقیها را جشن می گیرد

و بهار روی هر شاخه کنار هر برگ

شمعی روشن کرده است

هیچ یادت است

که زمین را عطشی وحشی سوخت؟

هیچ یادت است

توی تاریکی شبهای بلند

سیلی سرما با گل عشق چه کرد؟

با سر و سینه گلهای سپید

نیمه شب باد غضبناک چه کرد؟

هیچ یادت است؟

خاک جان یافته است.

باز کن پنجره را

وبهاران را باور کن.

 
  لینک

 

ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب هاي وبلاگ

آنجلا





آنلاينم آيا ؟


ارسال ایمیل
نویسندگان وبلاگ
آنجلا

آواز بهار 2
F
R



انجمن ایرانیان دانشگاه ساسکاتون




آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
  RSS 2.0